محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
107
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
يك رگ مورى مانند خاسته است و چنان مىنمايد كه از خصيه جدا است و از وى تكوّن نيافته هر چند مماس و ملاقى آن است و چون رگهاى مذكور برآمدهاند متسع شدهاند در آن نزديكى ، اتساعى محسوس ، پستر ، به ضيق ميل كرده پستر وسيع شده ، خصوص در نسوان عند المنتهى و رگهاى مذكور را اوعيهء منى خوانند و اينها صاعد شدهاند پستر به رقبه مثانه ميل كرده ، فروتر از مجراى بول . و تشريح اوعيهء منى زنان در رحم بيايد . انتباه [ تفاوت انثيين در مردان و زنان ] انثيين هم در مرداناند و هم در زنان ، غايت آن كه انثيان زنان خرد و پهناند و در طرف فرج پنهاناند در اصل عنق رحم . و در تشريح رحم بيايد . و أما القضيب فهو جسم مركب من لحم قليل و عصب و عروق و شريانات و اما قضيب يعنى آلت جسمى است مركب از گوشت اندك و عصب و آورده و شرائين بسيار و از رباطها و عضلهها . و چون كه اصل وى رباط است كه از عظم عانه رسته و جزو اعظم در تحريك عضله است مؤلف متعرض بيان اينها نشده بظهورهما . و بدان كه گوشت وى نيز غدوى است و نازك و رباط او كثير التجاويف و رگهاى او فراختر است نسبت به قدرش و اين همه بهر آن است كه نعوظ حاصل شود به مداخلت روح و ريح و دم . و حقيقت نعوظ طبيعى اين است كه تجاويف رباط وى به ريح ممتلى مىشود و شرايين به روح و آورده به خون . و پوشيده نماند كه قوت برخاستن وى از دل است و حس او از عصب نخاعى كه از فقار عجز برآمده و اصل آن از دماغ است و غذا از جگر آيد و شهوت مباشرت به مشاركت جگر و گرده ظهور نمايد و صحت اين امر موقوف بر صحت اعضاى رئيسه است و اصل همه دل است . و له حس كثير و مر قضيب را حس بسيار است ، خصوص در حشفه و كثرت حس اين بنا بر كثرت و اجتماع اعصاب است در اينجا . و ظاهر است كه اگر حس وافر نمىبود التذاذ تام از احتكاك مقام روى نمىنمود و انسان خود را ذليل اين كار كه سراسر حكمت است نمىفرمود . بيت : آنكه شيرانرا كند روبه مزاج * احتياج است احتياج است احتياج . و منفعته ظاهرة و نفع قضيب ظاهر است . [ در بيان مجارى سهگانه قضيب ] و بايد دانست كه در قضيب سه مجرى است : يكى مجراى بول ، دوم مجراى منى ، سوم مجراى ودى و اين هر سه در اصل ذكر تمايز دارند ، در احليل گشودهاند و احليل سوراخ واحد است از اصل قضيب تا نهايت حشفه . و حكمت در خلقت سه مجرى آن بود كه مجراى بول ضرور است كه به سختى مائل باشد تا منفعل و متألم نگردد از حدت بول . و مجراى منى لازم است كه نرم باشد تا عند خروج منى به سهولت بگشايد و منى به سرعت و همچنان كه از مبدأ برآيد به رحم درآيد و چون وجود اين دو مجراى واجب آمد ميانجى بينهما كه مجراى ودى است نيز لازم شد تا مجراى منى را تر دارد و بر دفع منى يارى دهد . و بدان كه ودى به دال مهمله رطوبتى است لعابى كه بعد از بول مىبرآيد در بعضى و اين در زنان اكثر باشد . اما مذى به ذال معجمه رطوبتى است كه وقت شهوت بر سر ذكر پديد مىآيد و محل وى غدهاى است در ابتداى مجراى بول كه به تلئين مجراى مذكور مخصوص است . و بدانند در اكثر طول قضيب از شش انگشت مضموم صاحبش كم و از يازده انگشت افزون نمىباشد و طول عنق رحم به دستور . و أما الرحم فهو جسم عصباني اما زهدان جسمى عصبى است ، يعنى مشابه عصب است در نرمى و سپيدى ، چنانچه گفته آيد . و موضعه ما بين المثانة و المعى المستقيم و السرة و محل وى ما بين مثانه و رودهء زيرين و ناف است و له عنق ينته